آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 17 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

دختر چادری

این چادر ماجرایی داره زمانی که آیلا به مهد می رفت گویا تو یکی از مراسم ها براشون چادر سر کرده بودند و همون روز که اومده بود خونه دائم می گفت من مقتعه بلند می خوام و بابایی اصلا سر در نمی آورد تا اینکه من حدس زدم شاید چادر باشه و تا نشونش دادم تائئد کرد و یک روزی من هم رفتن و اپارچه این چادر رو گرفتن و براش دوختم حالا مدتها جزو اموال فراموش شده بود و نمی دونم چی شد که یک باره فیلش یاد هندوستان کرد و یک شب که به خونه عمه سیما جون می رفتیم به درخواست خودش چادر به سر کرد خنده با رضایت کامل ...
13 مرداد 1393

عکس عکس

این عکسها هم عکس های جامونده از این طرف اون طرف منطقه زیبا و سربز اسکو که با مامانی و عمه سارا جون رفته بودند   کاملا حرفه ای پا روی توپ   کمی هم ناز به حرفه ای بودن اضافه شد   این کلاه رو هم  سر ورودی گیسوم  خریدش رو به مامانی به اجبار تحمیل کرد البته که ایشون با طیب خاطر قبول کردند ولی خوب دختر ما کمی زور می گه چه فیگور  داش مشدی چی تو اون شونه دیده که زوم کرده روش یک روز که از زیمناستیک برمیگشتیم خانمی فهمید که خیلی نزدیک خونه ماماما هستیم دستشویی رو بهانه کرد و رفت تو ولی کدوم دستشویی دیگه بر...
4 مرداد 1393

پاک کردن نخودفرنگی

وقتی نخود فرنگی خریده بودم  یک دفعه خانمی بهشون حمله ور شدم و من گفتم وای حالا دیگه نمیشه نخود فرنگی ها رو پاک کرد ولی برخلاف فکر من خانمی حسابی کمک حال مامان شد ( در ضمن خودش هم عاشق نخود فرنگی خوردن هست  و در واقع دست رنج خودشه)  این هم مدارک چه نگاه با دقتی   ...
29 تير 1393

رنگ انگشتی

از زمستون به آیلایی قول داده بودم تا براش رنگ انگشتی بخرم و قبل از من خاله حسنا براش آورده بود اما به خاطر اینکه مبادا سرما بخوره بابایی نگه داشته بود تا این که چند روز پیش گفتم آیلا آماده شو تا بری تو حموم با ارنگ انگشتی هایت بازی کنی که اولش می خواست محل اختفای رنگها را بدونه بعد هم حسابی کیف کرد این هم مثلا نقاشی های بند انگشتی اوه چه با ناز و ادا  در حال معرفی آثارش خیلی جدی  دست به سینه هم ایستاده  ...
16 تير 1393

تولد الوین کوچولو

قبل ماه رمضون تولد الوین کوچولو بود در بدو ورود آیلا با دیدن اون همه جمعیت شوکه شده بود و خیلی آرام کنار عمه سارا نشسته بود اما کم کم با اومدن المان کمی یخش بازش و در آخر مراسم هم راضی به برگشتن نبود این عکسها قبل از رفتن به تولد     مثلا فیگور گرفته هنوز مدل مورد نظرش رو نتونسته پیدا کنه گیره های سر که دیده می شه هنوز نیم ساعت نبود که رسیده بودیم کنده شد   بالاخره این دخملی ما هم خنده به لباش اومد شادان از داشتن شمع فشفشه ای از نگار جون می خواد به سر و دستش برف شادی بریزه چه با دقت هم به برف شادی نگاه می کنه ...
16 تير 1393

سفر خرداد 93(2)

نمک آبرود با دقت در حال تماشای دو تا ماشین کنترل از راه دور بود . ( بالا چشم هم آثار پشه خان هم مشاهده می شود) کنار حوض در نمک آبرود  دخملی من یک دخملی ناز دیگه رو که شیرین بود داره نازش می کنه ولی خانم کوچولو نمی تونست اسمش رو بما بگه خیلی آرام و با خنده بر لب رو پله ها نشسته بود. آیلا هم خیلی ازش خوشش اومده بود به به بالای درخت . ولی فکر کنم خیلی کار خوبی نباشه ارتفاعات بسیار زیبای دو هزار در ارتفاعات دوهزار که آیلایی تازه از خواب بیدار شده کم کم حالش جا اومده و عمه سارا براش هندونه قاچ می کنه ...
4 تير 1393